یکی از آئینهای سالانه و دیرینه ی ایرانیان جشن سوری، چهارشنبه سوری یا به عبارتی دیگر چارشنبه سوری است. ایرانیان آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می روند. چهارشنبه سوری، یک جشن بهاری است که پیش از رسیدن نوروز برگزار می شود.
مردم در این روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهایشان مراسمی را برگزار می کنند که ریشه اش به قرن ها پیش باز می گردد که مراسم ویژه آن در شب چهارشنبه صورت می گیرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نیز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردی من از تو ) می خوانند. ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئینهای کهن ایرانیان است که همچنان در میان آنها و با اشکال دیگر در میان باقی بازماندگان اقوام آریائی رواج دارد و “سور” در زبان و ادبیات فارسی و برخی گویش های ایرانی به معنای “جشن”،”مهمانی”و “سرخ” آمده است.
جشن سور از زمان های بسیار دور در ایران مرسوم بوده است. قبل از ورود
اسلام به ایران هر سال ۱۲ ماه، و هر ماه به ۳۰ روز بوده که هر کدام از این
۳۰ روز اسمی مشخص داشته است که بعد از ورود اسلام به ایران تقسیمات هفته
نیز به آن اضافه شد. در ایران باستان در پایان هر ماه جشن و پای کوبی با
نام سور مرسوم بوده است. مختار برای کشتن یزید که در شهر کوفه که اکثر آنان
ایرانی بوده اند از این فرصت استفاده کرده و در زمان همین جشن که مصادف با
چهارشنبه بود یزید را قصاص نمود. بعد از گذشت چند سال بعد از ورود اسلام
به ایران به آرامی جشن سور در ایران کم رنگ و به آخرین چهارشنبه سال محدود
شد. جشن سور از مراسم اصیل ایرانی است و منشا خارجی ندارد. آتش از عناصر
چهارگانه است و تنها عنصری است که آلوده نمی شود به همین منظور از گذشته
های بسیار کهن تاکنون این آداب مرسوم بوده است.
مراسم چهارشنبه سوری
آخرین سه شنبه ی آخر سال را شب چهار
شنبه سوری می گویند. شبی است که امروزه فقط بوته افروزی آن مانده است. این
کار را عصر سه شنبه ی آخر سال که آخرش چهارشنبه است انجام می دهند. بدین
ترتیب که کوپه های هیزم را روی هم می گذارند خورشید که غروب کرد هیزم را در
حیاط خانه یا در کوچه یا در میدان باز آتش می زنند.
ظهور آتش بازی :
آتش بازی در شب چهار شنبه سوری در زمان ناصرالدین شاه و به وسیله ی فرانسوی ها در ایران رواج پیدا کرد. در ابتدا فقط برای سرگرمی شاه این نمایش انجام می شد پس از آن مردم هم در این سرگرمی سهیم شدند و دستور نمایش آن در میدان توپ خانه صادر شد و مردم در آن جا به تماشای آتش بازی می ایستادند و کم کم به شکلی که امروزه اجرا می شود در آمد.
بوته افروزی :
در ایران رسم است که پیش از پریدن آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را که از پیش فراهم کرده اند روی بام یا زمین حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت “گله” کپه می کنند. با غروب آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند و بوته ها را آتش می زنند. در این هنگام از بزرگ تا کوچک هر کدام سه بار از روی بوته های افروخته می پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی را به هستی خود ببخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی می خوانند :
زردی من از تو ، سرخی تو از من
غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا
ای شب چهارشنبه ، ای کلیه جاردنده ، بده مراد بنده
خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن، زردی و ییماری خود را، از راه جادوی سرایتی، به آتش می دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می کنند. سرود “زردی من از تو ، سرخی تو از من ”
در هر خانه زنی خاکستر را در خاک انداز جمع می کند، و آن را از خانه
بیرون می برد و در سر چهار راه، یا در آب روان می ریزد. در بازگشت به خانه،
در خانه را می کوبد و به ساکنان خانه می گوید که از عروسی می آید و
تندرستی و شادی برای خانواده آورده است.
در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند. او بدین گونه همراه خود
تندرستی و شادی را برای یک سال به درون خانه خود می برد. ایرانیان عقیده
دارند که با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات
زیانکار می پالایند و دیو پلیدی و ناپاکی را از محیط زیست دور و پاک می
سازند. برای این که آتش آلوده نشود خاکستر آن را در سر چهارراه یا در آب
روان می ریزند تا باد یا آب آن را با خود ببرد.
گرد آوردن بوته، آتش زدن و پریدن از
روی آن و گفتن عبارت “زردی من از تو، سرخی تو از من” شاید مهمترین اصل شب
چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخیر متاسفانه این رسم شیرین جایش
را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است. مراسم
دیگری مانند کوزه شکنی، فال گوش نشینی، آش نذری پختن، آب پاشی، بخت گشائی
دختران، دفع چشم زخمها، کندرو خوشبو، قاشق زنی، فال گرفتن هم در این شب جزو
مراسمات جالب و جذاب می باشد.
مراسم کوزه شکنی :
مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه سیاه بختی، کمی نمک به
علامت شور چشمی، و یکی سکه به نشانه تنگدستی در کوزه ای سفالین می اندازند و
هر یک از افراد خانواده یک بار کوزه را دور سر خود می چرخاند و آخرین نفر،
کوزه را بر سر بام خانه می برد و آن را به کوچه پرتاب می کند و می گوید:
“درد و بلای خانه را ریختم به توی کوچه” و باور دارند که با دور افکندن
کوزه، تیره بختی، شور بختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می کنند.
فال گوش نشینی :
در شب چهار شنبه سوری فال گوش ایستادن و گوش کردن به حرف های رهگذران یک
رسم است که سرنوشت ما در این شب تشکیل می شود البته می توانیم بگوییم که
این یک اعتقاد است زیرا فال گوش َایستادن کار خوبی نیست. زنان و دخترانی که
شوق شوهر کردن دارند، یا آرزوی زیارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نیت می
کنند و از خانه بیرون می روند و در سر گذر یا سر چهارسو می ایستند و گوش به
صحبت رهگذران می سپارند و به نیک و بد گفتن و تلخ و شیرین صحبت کردن
رهگذران تفال می زنند. اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن
حاجت و آرزوی خود را برآورده می پندارند. ولی اگر سخنان تلخ و اندوه زا
بشنوند، رسیدن به مراد و آرزو را در سال نو ممکن نخواهند دانست.
قاشق زنی :
از کارهای شب چهار شنبه سوری قاشق زنی بود که زنان و مردان این کار را
انجام می دادند. زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقی با کاسه ای مسین
برمی دارند و شب هنگام در کوچه و گذر راه می افتند و در برابر هفت خانه می
ایستند و بی آنکه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر کاسه می زنند. صاحب خانه
که می داند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند، شیرینی یا آجیل، برنج یا بنشن و
یا مبلغی پول در کاسه های آنان می گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی
به دست نیاورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود ناامید خواهند شد. گاه مردان به
ویژه جوانان، چادری بر سر می اندازند و برای خوشمزگی و تمسخر به قاشق زنی
در خانه های دوست و آشنا و نامزدان خود می روند.
آش چهارشنبه سوری :
خانواده هایی که بیمار در خانه داشتند یا اینکه حاجتی داشتند برای
برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می کردند و در شب چهارشنبه آخر سال
“آش ابودردا” یا “آش بیمار” می پختند و آن را اندکی به بیمار می خوراندند و
بقیه را هم در میان فقرا پخش می کردند.
تقسیم آجیل چهارشنبه سوری :
زنانی که نذر و نیازی می کردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیل هفت مغز به
نام “آجیل چهارشنبه سوری” از یک دکان رو به قبله می خریدند و پاک می کردند
و میان خویش و آشنا پخش می کردند و می خورند. به هنگام پاک کردن آجیل، قصه
مخصوص آجیل چهارشنبه، معروف به قصه خارکن را نقل می کردند. امروزه، آجیل
چهارشنبه سوری جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوری
شده است.
ریشه ی فرهنگی چهارشنبه سوری :
بطور کلی فرهنگ مردم را باید در درون زندگی مردم و از لابلای باورهای
مردم جستجو کرد، از آنجا که چهارشنبه سوری از آئین های دیرینه ی ایرانیان
است جدای اینکه امروزه آنچه درشهرهای بزرگ ایران، به خصوص تهران در این شب
انجام می گیرد بیشتر به جنگ و نزاع شبیه است تا سور و شادی! ولی میتوان با
بازگشت به زمانی حدود بیست و چند سال پیش، دریافت که شب چهارشنبه ی آخر سال
مراسم متنوعی داشت که در استانهای مختلف ایران مراسمی با اشکال گوناگون و
با سبک های سنتی صورت می پذیرفت که اکنون نیز برخی از آن رسوم در بعضی از
استانهای ایران برگزار می شود که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود :
:: استان آذربایجان شرقی
تبریزی ها در شب چهارشنبه سوری به روی هم آب یا گلاب می پاشند و معتقدند آب
پاشیدن، زندگی را با سعادت قرین می کند. از دیگر رسوم ضروری این شب،
فرستادن خُنچه از منزل داماد به منزل عروس است. در این خنچه معمولاً میوه،
شیرینی، گلدانهای پرگل، ماهی و خلعت (پارچه) برای خانواده ی عروس و خود
عروس گذارده می شود. دختران دم بخت تبریزی هنگام پریدن از روی آتش می
خوانند:
“بختم آچیل چهارشنبه” یعنی: چهارشنبه! بختم را بازکن.
:: استان آذربایجان غربی
خانواده های ارومیّه ای در این شب به خانه ی مسن ترین فرد فامیل می روند و
به خوردن آجیل سرگرم می شوند. آجیل حتماً باید از هفت نوع خوراکی تهیه شود.
این هفت نوع خوراکی می تواند از بین خوراکیهای زیر باشد:
انجیر، کشمش، مویز، خرما، توت خشک، فندق، بادام، گردو، سنجد، نخودچی، آب
نبات، تخمه بدون نمک، باسلق، برنجک (برنج بوداده) برگه هلو، برگه زردآلو و
گندم برشته. کسی که مرادی و حاجتی دارد، باید تقسیم آجیل را به عهده بگیرد
تا مرادش برآورده شود.
:: استان اردبیل
در مغان، مردم پیش از طلوع آفتاب روز چهارشنبه، دسته جمعی به کنار رودخانه
می روند، آتشی بر می افروزند و جوانان در آنجا به سوارکاری می پردازند و
هنگام بازگشت، زنان ظرف هایشان را از آب رودخانه پر می کنند و به خانه می
آورند و آب آن را به دور و برخانه می پاشند که با این کار، سال جدید، سالی
سرشار از روشنی و زلالی و پاکی خواهد بود.
:: استان بوشهر
بوشهری ها پس از آتش افروزی در خانه هایشان و پریدن از روی آن، با قایق از
روی آب می گذرند و معتقدند با این کار نحسی این شب از بین می رود. در ضمن
کوزه ی نویی را که تا آن زمان استفاده نکرده اند، به دیوار می زنند تا
شکسته شود تا بلا و بدبختی، مثل کوزه شکسته شود.
:: استان خراسان
در خراسان مراسم کوزه شکستن به این طریق است که درون کوزه های کهنه مقدار
نمک که علامت شور بختی است و مقداری ذغال که علامت سیاه بختی است و یک سکه
کم ارزش پول می ریزند و تمام افراد خانواده آن را به دور سر می چرخانند و
آخرین نفر کوزه را از پشت بام به کوچه پرت می کند و می گوید:
“درد و بلام توکوزه راه بیفته بره تو کوچه”
در بعضی از نقاط خراسان در این شب به جای آش، چهار نوع پلو می پزند. این
پلوها عبارتند از: رشته پلو، عدس پلو، زرشک پلو و ماش پلو که معمولاً به
فقرا، نزدیکان و همسایگان می دهند. در آجیل خراسانی ها مطلقاً نمک وجود
ندارد، چون نمک را علامت شوربختی می دانند.
:: استان خوزستان
در اهواز، پس از پریدن از روی آتش، مراسم قاشق زنی انجام می گیرد که
خانواده ها، خوراکی یا آجیل شور و شیرین در ظرف قاشقزنان می ریزند.
:: استان سیستان و بلوچستان
در سیستان مردم گونی، پتو و نمد کهنه را به صورت گلوله در می آورند و آن را
در غروب آخرین چهارشنبه سال، آتش می زنند و معتقدند که نحوست این شب با
این عمل از بین می رود.
:: استان فارس
در شیراز برای گشودن بخت دختران در شب چهارشنبه سوری به سعدیه می روند و از
آب استخر سعدیه بر سر وروی دختران می ریزند. زنان نیز با ریختن این آب به
روی خود، معتقدند که مهرشان در دل شوهر بیشتر می شود. در این شب زنان برای
برآورده شدن حاجاتشان زیر منبر مسجد جامع شهر دعا می خوانند و پس از دعا
خواندن، حلوا و آش می پزند.
:: استان کردستان
مردم کردستان مخصوصاًروستائیان، دسته جمعی به صحرا و کنار چشمه سارها می
روند و پس از مدتی که به شادی و پایکوبی و کشتی گرفتن گذراندند، هنگام
مراجعت به خانه، هرکسی مقداری سنگریزه جمع می کند و بدون آنکه به پشت سرخود
نگاه کند، سنگریزه را از روی شانه به عقب پرتاب می کند و بدین ترتیب بلا و
آفت را از خود دور می سازد.
از دیگر مراسم این شب، شال اندازی است که عده ای از جوانان بالای پشت بام
خانه ها و کنار درها و پنجره های همسایگان و ثروتمندان می روند و ضمن
خواندن سرود و تصنیف، از دریچه ای، شال را آویزان می کنند. اهل خانه هدیه
ای را به شال می بندند که معمولاً سکه، تخم مرغ، شاخه نبات، کله قند، جوراب
یا نخودچی و کشمش است.
:: استان کرمان
در کرمان مقداری ذغال، نمک، سکه ی کم ارزش پول و کمی نان درکوزه خالی می
ریزند و شب چهار شنبه سوری آن را از بالای بام به کوچه پرتاب می کنند تا
بلا و کمبود از همه چیز مخصوصاً از آنچه در کوزه است دور شود.
:: استان گیلان
در روستاهای اطراف رشت، غروب شب چهارشنبه سوری، در پنج منطقه پوشال برنج را
با فاصله کنار هم می چینند، سپس آنها را آتش می زنند و برای دفع چشم زخم،
اسپند در آتش می ریزند و افراد هر خانواده از بزرگ به کوچک، سه مرتبه از
روی آن می پرند و این ترانه را به گویش گیلکی می خوانند:
“گل گل چهارشنبه ، به حق پنجشنبه ، نکبت بی شه ، دولت بی یه ، زردی بی شه ، سرخی بی یه”
یعنی: آتش سرخ چهار شنبه! به حق پنجشنبه نکبت برود، دولت بیاید. زردی برود، سرخی بیاید.
پس از پریدن از روی آتش ترقه در می کنند به این معنی که از نحوست چهارشنبه
در امان باشند. در این شب خورشت”ترشه تره” می پزند و آن را با کته، ماست و
دوغ می خورند. صبح فردا (روز چهارشنبه) خاکستر برجای مانده از آتش شبانه را
جمع می کنند و پای درختان میوه می ریزند به این نیّت که درختان بارورشوند و
میوه ی بیشتری بدهند.
:: استان لرستان
در این شب در خرم آباد هیزم را به هفت دسته تقسیم می کنند و با فاصله های معینی در یک ردیف می چینند و آتش می زنند و با خواندن :
“زردی مه د تو، سرخی تو د مه”
یعنی: زردی من از تو و سرخی تو از من و از روی آن می پرند.
:: استان مازندران
در روستاهای مازندران در شب چهار شنبه سوری، علاوه بر کشتی گرفتن و اسپند
دودکردن، انواع آشها پخته می شود از جمله “آش هفت ترشی” که از هفت نوع سبزی
و هفت نوع ترشی و هفت نوع حبوبات در آن استفاده می شود و نیز “گزنه آش ”
که یکی از سبزی های مصرفی در آن، گزنه است. اعتقاد براین است که خوردن این
آش بسیاری از بیماریها و کسالتها را از بین می برد.
:: استان مرکزی
در این استان، علاوه بر مراسم آتش بازی، برای آمرزش اموات مقداری خرما یا
شکر پنیر تهیه می کنند و یا حلوا درست می کنند و سرگذر می ایستند و به
عابران تعارف می کنند. هر رهگذر وظیفه دارد یک دانه بردارد و قبل از
خوردن، برای آمرزش اموات خیرات دهنده، حمد و سوره ای بخواند و سپس خوراکی
را بخورد.
تحریف آیین چهارشنبه سوری :
یافته های پزوهشی نشان می دهد که تمامی آیین ها و یادمان هایی که مردم ایران در هنگامه های گوناگون بر پا می داشتند و بخشی از آنها همچنان در فرهنگ این سرزمین پایدار شده است، با منش، اخلاق و خرد نیاکان ما در آمیخته بود و در همه آنها، اعتقاد به پروردگار، امید به زندگی، نبرد با اهریمنان و بدسگالان و مرگ پرستان، در قالب نمادها، نمایش ها و آیین های گوناگون نمایشی گنجانده شده بود. رفتار خشونت آمیز و مغایر با عرف و منش جامعه نطیر آنچه که امروزه تحت نام چهارشنبه سوری شاهد آن هستیم، در هیچکدام از این آیین ها دیده نمی شود. بهتر است بگوییم، کسانی که با منفجر کردن ترقه و پراکندن آتش سلامتی مردم را هدف می گیرند، با تن دادن به رفتاری آمیخته به هرج و مرج روحی، آیین چهارشنبه سوری را تحریف کرده اند. پس امیدوارم دوستان عزیز با خواندن این مطالب، قشنگی این رسم کهن ایرانی را با انجام کارهای خطرناک و استفاده از ترقه های غیر مجاز خراب نکنند …

با امید به چهارشنبه سوری زیبا، فرهنگ ساز و بدور از هر گونه خطر احتمالی
و با آرزوی عیدی سرشار از سرور، همراه با جشنی پر از نشاط و شادمانی

اگه كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگیl لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی میخواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم ... در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید ...
1- گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.
2 - سعی كنیم بیشتر بخندیم.
3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم.
4 - با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.
5 - گاهی هدیههایی كه گرفتهایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.
6 - بیشتردعا كنیم.
7 - در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت كنیم.
8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.
9- لذت عطسه كردن را حس كنیم.
10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.
11- زیر دوش آواز بخوانیم.
12- سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .
13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.
14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.
15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامهریزی كنیم!
16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم.
17- برای كارهایمان برنامهریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است!
18- مجموعهای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... )برای خودمان جمعآوری كنیم.
19- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.
20- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهیها باشد چه بهتر.
21- گاهی از درخت بالا برویم.
22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.
23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!.
24- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.
25- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم
26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم.
27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم.
28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .
29- وقتی از خواب بیدار میشویم، زنده بودن را حس كنیم.
30- زیر باران راه برویم.
31- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم ..
32- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .
33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.
34- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.
35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.
36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.
37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.
38- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.
39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.
40- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد.
تو خوب باش!!!!!!!!
تو خوبی ها رو ببین!![]()
1- به خاطر داشته باش که
عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به
خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجاند.
2- وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.
3- این سه میم را از همواره دنبال کن:
* محبت و احترام به خود را
* محبت به همگان را
* مسؤولیتپذیری در برابر کارهایی که کردهای
4- به خاطر داشته باش دست
نیافتن به آنچه میجویی، گاه اقبالی بزرگ است.
5- اگر میخواهی قواعد بازی
را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر.
6- به خاطر یک مشاجرهی کوچک،
ارتباطی بزرگ را از دست نده.
7- وقتی دانستی که خطایی مرتکب شدهای، گامهایی را پیاپی برای جبران
آن خطا بردار.
8- بخشی از هر روز خود را به
تنهایی گذران.
9- چشمان خود را نسبت به
تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را
بهسادگی در برابر آنها فرومگذار.
10- به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترین پاسخ است.
11- شرافتمندانه بزی؛ تا هرگاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری
زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.
12- زیرساخت زندگی شما، وجود
جوی از محبت و عشق در محیط خانه و
خانواده است.
13- در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا میکنی و از او گله داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایههای قدیم نگیر.
14- دانش خود را با دیگران در
میان بگذار. این تنها راه جاودانگی
است.
15- با دنیا و زندگیِ زمینی بر سر مهر باش.
16- سالی یک بار به جایی برو که تا کنون هرگز نرفتهای.
17- بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما
به هم سبقت گیرد.
18- وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست دادهای که چنین موفقیتی را به دست آوردهای.
19- در عشق و آشپزی، جسورانه
دل را به دریا بزن.
از فکر من بگذر
خیالت تخت باشد
"من" می تواند بی تو هم خوشبخت باشد
این من که با هر ضربه ای از پا در آمد
تصمیم دارد بعد از این سر سخت باشد
تصمیم دارد با خودش با کم بسازد
تصمیم دارد هم بسوزد هم بسازد
هرچند دشوار است باید پابگیرم
تا انتقامم را ازاین دنیا بگیرم
من خسته ام دیوانه ام آزارکافی ست
راهی ندارم پیش رو دیوار کافی ست
جز دردها سهمم نبود از با تو بودن
لطفا برو دست از سرم بردار کافی ست
لج می کند جسمت بگوید زنده هستی
وقتی برایم مرده ای انکارکافی ست
با ساز دنیا گرچه مجبورم برقصم
حرفی ندارم چون برایم دار کافی ست
من خسته ام دیوانه م دلگیرم از تو
خود را همین امروز پس میگیرم از تو
از فکر من بگذر
خیالت تخت باشد
"من" می تواند بی تو هم خوشبخت باشد
تن داده ام در این نبرد از پا بیفتم
حتی اگر از چشم خیلی ها بیفتم
دیگر نمی خواهم برای با تو بودن
چون بختکی بر جان این دنیا بیفتم
وقتی نمی فهمد کسی گنجشک ها را
زخمی بزن بر بالهایم تا بیفتم
تا سرنوشت ماه در دستان برکه ست
هی می پلنگم تا از این بالا بیفتم
ترسی نخواهم داشت از بازی تقدیر
از اینکه روزی امتحانم را بیفتم
اصلا چه فرقی میکند وقتی نباشی
بر روی پاهایم بمانم یا بیفتم
اُمیدوارم همیشه بتونم خوشحالت کنم...
Popo
|
ولنتاین یا سپندارمذگان ؟!
وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فكر می كنم، بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید!
اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب ودور از انتظار نیست، چون عبارت ضربه فرهنگی را چنین تعریف كرده اند:
تغییراتی در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان می شود.
این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیكر ملت ما فرود آمد كه جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم!
چند سالی است حوالی 26
بهمن ماه ( 14 فوریه ) كه می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم.
مغازه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای كه در مورد ولنتاین سوال
كنی می داند كه " در قرن سوم میلادی كه مطابق می شود با اوایل امپراطوری
ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام كلودیوس دوم.
كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه سربازی خوب خواهد جنگید كه
مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند.
كلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هیچ كس جرات
كمك به ازدواج سربازان را نداشت. اما كشیشی به نام والنتیوس ( ولنتاین ) ، مخفیانه
عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد. كلودیوس دوم از این
جریان خبردار می شود و دستور می دهد كه والنتاین را به زندان بیندازند.
والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود. سرانجام كشیش به جرم جاری
كردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می شود ... بنابراین او را به عنوان
فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق! "
اما
كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان ، نه چون رومیان از سه قرن پس از
میلاد ، كه از بیست قرن پیش از میلاد ، روزی موسوم به روز عشق بوده است !
جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز سپندار مذگان یا اسفندار مذگان نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان روز عشق
به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند
و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام
داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن (
سلامت، اندیشه ) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین
راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و
فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است.
سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق
است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك
چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین
دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در
هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است كه در همان روز كه نامش با
نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه.
مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، مهرگان
لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت
كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان
می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در
كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه
می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه
داده و از آنها اطاعت می كردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است كه
زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های
گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این
جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و كلا جهان
بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود
ناآشناییم شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطه مقابل ملت
ما آمریكاییها هستند كه به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را
تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می كنند. مردمانی كه چنین دیدگاهی
دارند، متوجه نمی شوند كه ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های
متفاوتی دارند. آمریكاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند.
آنها بر این باورند كه عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین
است. این موضوع در بررسی عملكرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در
حالی كه این روزها مردم كشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط
می باشند، آمریكاییها تقریبا تنها به یك زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه
در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.
اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل و مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها
دو مقوله كاملا جداست. با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران،
بی اینكه ریشه در خاك، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی
برسیم، جایی ست كه دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش كرده اند!
برای
اینكه ملتی در تفكر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت.
فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر
ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی كه در تاریخ از جایگاه شامخی
برخوردارند، كسانی هستند كه توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و
اسطوره های باستانی خود را معرفی كنند و حیات خود را تا ارتفاع یك افسانه
بالا برند. آنچه برای معاصرین و ایندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یك ملت
و تعداد سربازانی كه در جنگ كشته شده اند نیست؛ بلكه ارزشی است كه آن ملت
در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.
شاید هنوز دیر نشده باشد كه روز عشق را از
* پ.ن. 1 : چرا سپندار مذگان در روز پنجم اسفندماه نیست ؟
زیرا در گذشته ایرانیان 12 ماه 30 روزه داشتند و 5 روز را نیز افزودن بر آن 12 ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند ( سپندار مذگان ) ، با روز 335 از سال یا 29 بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است.
در گاهنامه اوستایی، همه ماهها 30 روزه بودند و علاوه بر هر ماه، هر روز ماه هم یه اسم داشته. در هر ماه روزی که هم نام ماه بوده رو جشن می گرفتند.برای مثال 5 اسفند که همین سپندار مذگان هست. و اما چرا 6 روز به عقب اومده این جشن ؟
در
گاهنامه کنونی 6 ماه اول 31 روزه هستند، پس از ماه اول شروع میکنیم: وقتی
روز 31 فروردین می رسه، این روز معادل میشه با اولین روز از اردیبهشت در
گاهنامه اوستایی ( که ماه 30 روزه بوده ). و روز اول اردیبهشت در گاهنامه
کنونی در حقیقت میشه روز دوم اردیبهشت از گاهنامه اوستایی.
به همین
صورت روز 31 اردیبهشت در گاهنامه کنونی میشه روز دوم خرداد از گاهنامه
اوستایی، و به همین ترتیب، روز 31 خرداد در گاهنامه کنونی میشه روز سوم
تیراز گاهنامه اوستایی، روز 31 تیر در گاهنامه کنونی میشه روز چهارم مرداد
از گاهنامه اوستایی، روز 31 مرداد در گاهنامه کنونی میشه روز پنجم شهریور
از گاهنامه اوستایی و روز 31 شهریور در گاهنامه کنونی میشه روز ششم مهر
از گاهنامه اوستایی.
یعنی در ماههای نیمه دوم هر روز از هر ماه در
گاهنامه کنونی معادل 6 روز بعد از خود در گاهنامه اوستایی میشه و به همین
دلیل پنجمین روز از اسفند میشه روز 29 ام از بهمن ماه.
منبع : سپندارمذگان
داستانهاي
زيادي درباره علت نامگذاري اين روز با نام روز والنتاين وجود داره ولي
يکيشون که از بقيه مشهور تره اينه که " والنتاين" يک کشيش رمي در قرن سوم
ميلادي بود. کلاديوس دوم امپراتور وقت ازدواج رو منع کرده بود. اون ميگفت
که سربازان متاهل جنگجويان خوبي نيستند. والنتاين فکر ميکرد که اين کار
عادلانه نيست و مراسم ازدواج رو در خفا انجام ميداد. کلاديوس که اين موضوع
رو فهميد دستور داد که والنتاين رو در زندان انداخته و سپس بکشند. کلاديوس
به زندان افتاد و در آنجا عاشق دختر کور زندانبان شد. اين رابطه در حدي
پيش رفت که عشق او و اعتقاد او به پروردگار باعث بازگشت بينايي دختر
زندانبان شد.
روز 14 فوريه که والنتاين رو براي اعدام ميبردند اون نامه
اي نوشت و چون اسمش والنتاين بود، در آخر نامه نوشت "از طرف والنتاين تو"
(From Your Valentine). از اون به بعد کلمه والنتاين جاي خود را بمعني
عاشق در فرهنگ زبان باز کرد.
اولين پيغام والنتاين پس از آن شعري از
طرف چارلز ، از اشرافزادگان اورلئون براي همسرش در سال 1415 ميلاديه. او
در جنگ "آگينکورت" دستگير شده بود و در زنداني در برج لندن در انتظار
اعدام بود. در آن زمان او شعري به همسرش نوشت و کلمه والنتاين را در آن
بکار برد. ولي روز والنتاين تا قرن 17 ميلادي هنوز روزي ناشناخته بود. در
قرن 18 نوشتن پيغامهاي ابراز محبت و ارسال آن بصورت معمول در آمد. سپس
کارتهاي آماده درست شد و چون از قبل چاپ شده بود، گفتن "دوستت دارم" را
براي مردم (مخصوصا مردم خجالتي) راحت تر کرد.
و
اما جشن روز والنتاين يک رسم قديميه که ريشه در يک فستيوال رمي داره. رمي
هاي غير مسيحي در وسط فوريه که براي اونها آغاز بهار بود يک فستيوال بنام
"لوپرکاليا" داشتند. در بخشي از اين فستيوال دخترها اسمشون رو مينوشتند و
درون جعبه اي مي انداختند و پس از آن هر پسري يه اسمي رو بصورت شانسي از
اونتو بر ميداشت. بدين ترتيب اونها در طول فستيوال به عنوان دوست پسر و
دوست دختر با هم بودند. البته در مواردي اين دوستي به ازدواج هم مي
انجاميد.
کليسا تصميم گرفت که اين فستيوال رو به يک جشن مسيحيت و
يادبود روز وفات کشيش سنت والنتاين تبديل کنه. پس از آن بمرور نام
والنتاين توسط مرداني که ميخواستند عشق خود را به معشوقشان ابراز کنند
بکار برده شد.
امروزه روز والنتاين جزو روزهاي اصلي جشن در تمام
دنياست. اما اين به معني ارسال پيغام براي شخصي که عاشق او هستيد، نيست.
شما ميتوانيد با فرستادن يک پيغام بدوست خود به او بگيد که به او اهميت
ميدهيد. در کشور انگلستان در اين روز پول بسياري صرف ابراز محبت ميشود.
طبق آمار در انگلستان در روز 14 فوريه سال 2001 تنها 22 ميليون پوند صرف
خريد گل شده است. 7 ميليون گل سرخ و 12 ميليون کارت ارسال شده است. در سال
2001 سي ميليون پيغام بصورت خلاصه WUMBV
بمعني "آيا ولنتاين من ميشي؟ (Wil You be My Valentine) فرستاده شده است!
و بنا به تحقيق انجام شده نصفي از دارندگان موبايل انتظار دريافت يک پيغام
ولنتاين رو بر روي موبايل خود داشتند، از هر 4 نفر يکي به دوست خود پيغام
فرستاد که با هم به گشت و گذار بروند و جالبتر از همه اينکه از هر 4 نفر
يکي پيغام آنچناني براي شمارهاي اشتباه فرستاد (پس اگه پيغامي گرفتيد ذوق زده نشيد! طرف شماره رو اشتباه گرفته).
امروزه
در بعضي کشورها اين روز رو به دو قسمت تقسيم کردند. مثلا 14 فوريه دخترا
به پسرا شکلات ميدهند و عشقشونو ابراز ميکنند و در عوض در روز 14 مارس
پسرا با اهداي آبنبات ابراز محبت ميکنند و اينجوري دو روز رو خوش
ميگذرونند!
شکرکه فرصت زندگی دارم !
چرا؟اوه!چرا؟
وداع کردن بسیار سخت است...
چون تو تمام رویا های مرا بر باد دادی...
سعی کردم غرورم را زیر پا بگذرام...
یا ممکن است بگویی همه چیز مثل گذشته است...
هنگامیکه تو را دیدم در حالیکه...
هرگز فراموشت نخواهم کرد...
i felt the trust start to die
?why?o!why
...it's so had to say goodbye
...cause you took away everything i dreamed in
... tried to swallow my pride
...or maybe pretend the way things were once before
...when i met you while
...i'll never forget you so
دوست داشتن و دوست داشتن و
دوست داشتن!
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|